زين العابدين شيروانى

465

بستان السياحه ( فارسي )

كرديده است عموما از معارف انسانى دور و از فضائل نفسانى مهجورند ذكر كزمال قصبه‌ايست مسرّت‌مآل از مضافات شهر دهلى و در زمين هموار واقع و اطراف او واسع است قرب سه هزار خانه در اوست و چند پاره قريه خوب مضافات اوست مردمش اكثر هندوان و ديكر مسلمانند كويا در دو منزلى شاه جهان‌آباد اتّفاق افتاده راقم مشاهده كرده است و قبر بو على در آن ديار زيارتكاه اهل روزكار است ذكر كركوك بلده‌ايست دلكشا از بلاد عراق عرب و بقولى از ديار ربيعه است خلقش اكثر كرد و تركند و اغلب اهل سنّت و جماعتند و نواحى آن علىاللّهيند و قرب شش هزار خانه در اوست و نواحى آباد مضافات اوست آبش از رود و فراوان و هوايش بهجت‌توامانست و ميوه‌هايش ارزان و حبوباتش بسيار است اكرچه راقم نديده اما اهل آنجا را بسيار ديده و صحبت ايشان را شنيده است ذكر كرمان روم ولايتى است از روم ايلى كويند محلّى خوب و جائى مرغوبست نواحى آباد و قراى بهجت‌بنياد دارد راقم نديده ذكر كرخ بضمّ كاف و راء مهمله و سكون خاء قريه‌ايست از قراى هرات آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار است و قرب پانصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست باغات فراوان و آب روان دارد و از بلدهء هرات مسافت هفت فرسخ دور و اكثر مشتهياتش موفور است صوفى اسلام از طوايف ازبك كه طريقهء نقشبنديّه و مذهب ابو حنيفه داشت سالهاى فراوان علم تصوّف در آن ديار برافراشت راقم بقرب كرخ رفته صوفى اسلام را ملاقات نموده در آن‌وقت سنين عمرش از نود متجاوز بود زياده بر دويست نفر خليفه داشت كه در ولايت خراسان و توران و خوارزم و غيره خلق را ارشاد مىكردند و قرب صد هزار خانه به حلقهء ارادت او درآمده بودند آخرالامر در جنك قزلباش بدست آمده بقتل رسيد ذكر كرّان نام قريه‌ايست از قراى سيرجان و از مضافات كرمان در زمين هموار واقع و جوانب اربعه‌اش واسع و قرب دويست باب خانه در اوست و آب و هواى آن قريه بسيار نيكوست مردمش شيعىمذهب و جمعى از ايشان ارباب نسب و مريد درويشان و مخلص ايشانند راقم ديده و خلقش مشاهده كرديده است ذكر كرماج نام طايفه‌ايست از طوايف كرد كروهى بسيار و قومى بيشمارند و اكثر ايشان رعيّت خوندكار و حاكم بغداد را خراج كذارند راقم بسيارى از آن طايفه ديده و صحبت ايشان را شنيده است طايفهء كرماج از ساير طوايف اكراد خوب‌تر و ملايم‌ترند ذكر كزّاز بر وزن بزّاز ناحيه‌ايست بهجت‌طراز قريب بملك فراهان و قرب دويست پاره قريه در آنست آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار و ميوه‌هاى سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان و مردمش شيعىمذهب و نيك مشرّب باشند مكرّر ديده و با مردمش معاشرت نموده و طريق مجالست پيموده است ذكر كشمر و مهمل آن مشمر است كوينده قريه بوده در نواحى ترشيز و زردشت در آنجا نهالى از سرو كاشت و آن قد برافراشت به مرتبهء بزرك كشت كه دوازده هزار كاو و كوسفند در سايهء آن آسايش كردندى و چندين هزار مرغ در آن درخت به سر بردندى نزد المتوكّل عبّاسى آن سرو را تعريف نمودند و متوكّل بر قطع آن سرو فرمان داد هرچند كبران مال فراوان دادند قبول نيفتاد و چون او را بريدند غوغا و شور از وحوش و طيور برخواست و آن درخت را به كردونها بار كردند و به سامره نرسيده متوكّل را بقتل رسانيدند ذكر كش بر وزن قش بلده‌ايست از بلاد توران و شهركيست بهجت‌توامان آبش روان و باغاتش فراوانست ذكر كشنوار ناحيه‌ايست در كوهسار آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار از توابع كشمير و قراى دلپذير دارد مردمش اهل سنّت و جماعتند ذكر كشمير ولايتى است خلد نظير به كثرت آب و صفوت هوا موصوف و مردمش بحسن و جمال معروفند مشتمل است بر بلاد ممتاز و نواحى مسرّت‌طراز و مواضع آباد و مزارع بهجت‌بنياد و جبال بسيار سخت و جنكلهاى پردرخت و چمنهاى خوش و مرغزارهاى دلكش و انهار بسيار و چشمهاى بيشمار و اكثر آن از اقليم سيّم و بعضى از چهارم است و محدود است از مشرق بولايت تبّت و جبال آن و از مغرب بملك دوآبه و پنجاب و از جنوب به كشور هندوستان و صوبهء پنجاب و از شمال بجبال بدخشان و